تبليغاتX
السلام علیک یا بقیه الله -
از طریق فرم پایین صفحه ، نظر ، سؤال یا پیامتان را ارسال فرمایید

اندیشه اسلامي (1) کاردانی به کارشناسی -  بخش سوم -  فصل اول : امکان شناخت صفات خدا

دیدگاه ها پیرامون شناخت صفات حق تعالی

اهل تعطیل .اهل تشبیه .اثبات بلا تشبیه .

 

الف) اهل تعطیل

1- معتقدند که عقل آدمی راهی به شناخت اوصاف الهی ندارد

2- ما حق نداریم صفات و مفاهیمی که از مخلوقات می گیریم به خدا نسبت دهیم

3- اگرچه به صفات الهی که در قرآن و روایات آمده است مؤمنند ولی گویند : « حقیقت اوصاف الهی برما نامعلوم است و هیچ تأملی درباره آنها نباید صورت گیرد» .

4-مسلک این گروه تعطیل است ( حکم کردن به معطّل ماندن توانایی عقل ) پیروانشان را « معطّله »نامند.

5- پاسخ مالک بن انس ، درخصوص تفسیرآیه « ثمّ استوی علی العرش »

« الاستواء معلوم والکيفيه مجهوله و الايمان بها واجب و السؤال عنها بدعه

نقد و بررسی :

1- به صورت بدیهی معنای صفات الهی را می فهمیم و آنهارا از یکدیگر تمیز می دهیم ( صفات الهی اختلاف مفهومی دارند)

2- اهل تعطیل بر تنزه و تعالی الهی تأکید دارند.

3- امروزه مسلک اهل تعطیل ، « لا ادری گری » نامیده می شود.

4- پوزیتویست ها و حس گرایان چون هیوم و کانت در محدوده عقل نظری از طرفداران لا ادری گری هستند.

5-  معتقدند شناخت آدمی محدود به شناخت تجربی است  و مسائل مابعد الطبیعه مانند اوصاف الهی خارج از حوزه شناخت آدمی است و نمی توان در این خصوص اظهار نظر کرد.

ب) دیدگاه اهل تشبیه :

1- معتقدند میان اوصاف الهی و انسان به لحاظ معنایی تفاوتی نیست .

2- اوصاف الهی را به اوصاف مخلوقات تشبیه می کنند ( اهل تشبیه یا مشبّهه )

3- برای خدا اعضا و جوارح جسمانی در نظر گرفته اند.

نقد و بررسی

1- دو دلیل در نقد این گروه وجود دادرد : عقلی و نقلی

2- دلیل عقلی : خدای داری اعضا و جوارح ، مادی است پس  مرکب ، مخلوق و نیازنمند است و مخلوقبت و نیازمندی با واجب الوجود بودن ناسازگار است.

3- دلیل نقلی : آیات بی شماری بیان دارند که شناخت ذات و اوصاف الهی به گونه کامل در قلمرو شناخت انسانی نیست:

« لا یحیطون به علماً » . « لیس کمثله شئ » . « سبحانه و تعالی عمّا یصفون »

4- اهل تشبیه به آیات متشابه مانند  « یدالله فوق ایدیهم و « جاء ربّک » تمسک می جویند و می گویند به معنای ظاهری آیه بایدایمان آورد.

5- در پاسخ آنها باید گفت که برای رفع شبهه جسم انگاری ، باید این قبیل آیات را به آیات محکم نظیر « لیس کمثله شئ »

و « لا تدرکه الابصارُ » برگردانیم (آیات متشابه در پرتوآیات محکم معنا می شوند ).

6- منظور از ید الله ، دست مادی نیست زیرا طبق « لیس کمثله شئ» دست خدا به هیچ چیزی مانند نیست . دست خدا به معنای

« قدرت الهی » است که فوق همه قدرت هاست .

ج) دیدگاه اثبات با تشبیه :

1- عقل می تواند اوصاف الهی را باز شناسد وآنهارا تحلیل نماید اما عقل نمی تواند به کنه صفات الهی راه یابد ( شناخت انسان از صفات الهی محدوداست )

دلیل نقلی :

1- قرآن کریم انسان را به تعقل و تدبردر آیات الهی دعوت نموده و از سوی دگیر صفات الهی را بیان فرموده است ( یعنی صفات الهی قابل فهم و درک هستند )

-  هوالله الذی لا اله الا هو الملک القدوس السلام المؤمن المهیمن العزیز الجبار سبحان الله عما یشرکون

-  هواللله الخالق البارئ المصوّر له الاسماء الحسنی

2- خدای متعال انسان را به عبادت فرا می خواند:

و ما خلق الجن والانس إلا لیعبدون

مفهوم : عبادت، مستلزم معرفت معبود است و عبادت بدون شناخت ارزشی ندارد ( ( البته به قدری که در توان انسان است )

3- امام علی (ع) : لم یطلع العقول علی تحدید صفته و لم یحجبها عن واجب معرفته : خردهارا بر چگونگی و تحدید صفات خودآگاه نکرده و لی هرگز آنها را از مقدار لازم معرفت خود محجوب نساخته است .

مفهوم روایت : 1- عدم شناخت ذات . 2- امکان شناخت صفات حق تعالی . 3- عدم شناخت کنه صفات الهی .

 

اندیشه اسلامی 1) کاردانی به کارشناسی دولتی -  بخش سوم - فصل دوم: راه های شناخت صفات خدا)

1- درك كامل ذات و صفات خدا هم ممكن نيست.

2- انسان از راههاي(عقلي ـ سير‌آفاقي و انفسي، قرآن و روايات و كشف و شهود) مي‌تواند به ساحت ربوبی حق تعالی ، روزنه‌اي بيابد

و شناخت پيدا نمايد.

الف) راه عقلي

1- عقل اثبات كننده موجود غنّي با لذات یعنی خدای متعال است

2-پس عقل مي‌‌تواند بسياري از صفات(ثبوتيه و سلبيه) خداوند را اثبات نمايد.

3- خواجه نصير در كتاب تجريد الاعتقاد از روش مذكور(شماره1و 2) براي اثبات بسياري از صفات ثبوتي و سلبي خدا بهره جسته است

4- وجوب وجود خدا مارا به این نتایج می رساند:

1- خداوند هميشه بوده و باقي است: چون وجود براي واجب الوجود ضروري است پس عدم بر او روا نيست.

2- خدا شريك ندارد چون اگر شريك داشته باشد مركب خواهد بود . دو خدا در وجوب وجود مشترك و در خصوصيت ديگر با هم فرق دارند). تركيب هم نشانه فقر و ضعف است و در ذات خدا راه ندارد پس خدا شريك ندارد.

3- خدا مرکب نیست : موجود مركب، به اجزا نيازمند است و چيزي كه مركب باشد اجزاي او به واجب بودن سزاوارترند تا خود آن چيز. پس خدا مركب نيست

4-خداوند در مكان قرار نگرفته(مكانمند نيست) و قابل اشاره حسّي هم نيست .

* اگر خداوند مكانمند باشد حركت و سكون بر او عارض شده و اين دو ويژگي دال بر حدوث است كه با وجوب و ضرورت وجود خدا منافات دارد.

5- خداوند در چيزي حلول نمي‌كند چون حلول خدا مستلزم مكان دار بودن و تجسّم خداست ( برخي مسيحيان معتقدند كه خدا در عيسي(ع) و برخي عوام صوفي خدا در عارف واصل حلول مي‌كند).

6- خدا با غير خودش متحد نمي‌شود: غير خدا ممكن‌الوجود است و روا نيست غني با‌لذات با ممكن‌الوجود كه فقير وابسته است. يكي شود(چون در اين صورت خود غني بالذات هم محدود مي‌شود).

7- خدا در هيچ جهتي نيست(چون جسم نيست)

8- خدا محل حوادث واقع نمي‌شود(امكان ندارد صفت و حالت تازه‌اي براي خدا پيدا شود) چون خدا متصّف به تمام كمالات و مبّرا از هر گونه نقص است)

9- خدا در هيچ صفتي به كسي محتاج نيست. اگر غني با لذات در وجود و كمالي به ممكنات وابسته باشد دور لازم مي‌آيد و دور هم

 با طل است. نيز اگر خدا نيازمند غير خود باشد وجوب وجود با نيازمندی سازگار نيست.

10- صفات خدا زائد بر ذات او نيست (صفات حقيقي خدا عين ذات است) . اگر زائد باشند لازم مي‌شود كه ذات باري تعالي در مرحله ذات(نه مرحله فعل) خالي از آن صفات باشد.

11-خدا را با چشم سر نمي‌توان ديد چون جسم نيست و رنگ ندارد.

12- خدا ملك و حاكميت دارد. ملك و حاكميت به سه چيز استوار است:

الف) بي‌نيازي از ديگران و نيازمندي غير به او   ب) تصرف در همه چيز نمايد.   ج) كسي از او مؤاخذه نكند .

13-خدا حكيم است يعني :

     الف) حقايق را نيك مي‌شناسد.      ب) هر كاري را بر وجه اكمل و مطابق مصالح كلي ، درست استوار سازد.

14-خدا قيّوم است: قائم به خود است و ديگران به او نيازمند.

ب) سه راه دیگر : سیر انفسی و آفاقی ، آیات و روایات و کشف و شهود

1-  براساس سنخيّت علت و معلول، ناظم و خالق هستي بايد داراي علم، حكمت، و قدرت باشد.

2-از انسجام و وحدت حاكم بر جهان به وحدت و توحيد خالق و ناظم هستي پي مي‌بريم.

3- در سير آفاقي وانفسي برخي مقدمات از مشاهده جهان منظم اخذ مي‌شوندولی در روش عقلي همۀ مقدمات عقلي هستند

4- از طريق سير آفاقي وانفسي مي‌توان به برخي اوصاف الهي را يافت.

5- شناخت صفات الهي پس از اثبات وجود خدا و برخي صفات او مي‌باشد.

6- تكامل روحي و كسب فضائل معنوي مقدمه اين است كه انسان از طريق مشاهده قلبي مي‌تواند صفات جمال و جلال الهي را درك كند.

7- طريق كشف و شهود(مشاهده قلبي) به معدود كسان اختصاص دارد ولي دست يافتني است.

 

 

توقیفی بودن اسما و صفات الهی

1- توقیفی بودن اسماو صفات الهی : یعنی برخی متکلمان مسلمان در مقام وصف خدا باید تنها از صفاتی استفاده کنند که در قرآن و روایات معتبر آمده است ( وصف خدا منوط به اذن خداست )

2- تمسک می جویند به روایاتی در این زمینه از جمله مناجات امام رضا (ع) : « خدایا تورا فقط به آنچه وصف کرده ای می خوانم و به مخلوقات تشبیه نمی کنم . تو اهل هر خیر و کمالی . پس مرا از ستمگران قرار مده »

===============================================================================================

اندیشه اسلامی(1) کاردانی به کارشناسی -  بخش سوم - فصل سوم : انواع صفات خدا

 

1- انواع صفات خدا: ثبوتي و سلبي ـ ذاتي و فعلي ـ نفسي و اضافي.

2- صفات ثبوتي: صفاتي كه كمالي از كمالات خدا را بيان مي‌كنند(جنبه ثبوتي و وجودي دارند) مانند علم، قدرت و حيات

3- صفات ثبوتي را صفات جماليه هم مي‌نامند چون مايه جمال و زيبايي موصوف‌اند و هر گونه نقص و كاستي را از او نفي مي‌كنند.

4-صفات سلبي: نقص و كاستي(جهل ـ عجز) را از خدا نفي مي‌كنند.

5- سلب سلب كمال به نوعي اثبات و كمال بر‌مي‌گردد.(جهل يعني سلب علم و سلب سلب آن اثبات علم است)

6- صفات سلبيه براي انسان روشن‌تر از صفات كماليه هستند چون انسانها با نقص و محدوديت بيشتر آشنايند و صفات سلبيه انسان را بيشتر به تعالي خدا راه مي‌نمايند.

7-برخی متکلمان صفات ثبوتی را هشت صفت می دانند ( عالم ، قادر ، حی ، سمیع ، مرید ، متکلم و غنی )

8- دلیل آنها این آیه قرآن : « و الملک علی ارجائها و یحمل عرش رببک فوقهم یومئذ ثمانیه » و فرشتگان در اطراف آسمانند و عرض خدایت را آن روز هشت فرشته برسرخود بر می دارند

9- آنها صفات سلبی را هفت صفت می دانند  ( جسم ، جوهر ، عرض ، مرئی ، مکانمند ، حالّ در چیزی ، حد داشتن)

10- نظریه درست این است که: صفات ثبوتی و سلبی محدود به شماری خاص نیست

 11- صفات ذات: از ذات الهي انتزاع مي‌شوند و همواره با ذات الهي هستند و در انتزاع آنها نياز به تصّور موجودات ديگر نيست مانند علم، قدرت و حيات.

12- صفات فعلي: از ارتباط ذات خدا با مخلوقات انتزاع مي‌شوند مانند خالقيت، غفرانيت، عدالت، رزاقيّت

مثال صفات فعلي: اگر خدا و مخلوقات ( مکوّنات) را در نظر بگيريم و نشان دهيم كه خدا امكان حيات آنها را فراهم مي‌سازد. صفت رازقيت انتزاع مي‌يابد یعنی تا از خدا فعل خلقت و رزق صادر نشود او را خالق و رازق بالفعل نمي‌تواند خواند.

13- صفات نفسي: ذات الهي بدون لحاظ نسبت و اضافه به غيرذات به آنها متصف است مانند حيات

14 - صفات اضافي: به لحاظ مفهومي مشتمل بر نوعي اضافه به غير است(علم، قدرت، خلق، غفران)

مثال صفات اضافي: علم و قدرت مشتمل بر اضافه و نسبت به شيء ديگر(معلوم و مقدور) است.

صفات اضافي به طور مطلق بكار نمي‌روندیعنی صفاتی چون علم و قدرت به چيزي تعلق مي‌گيرند. مثلاً می گوییم عالم الغیب و الشهاده

 

 

برشماری صفات ذاتي ثبوتي

 

علم الهي

1- خدا به ذات خود و به همه موجودات آگاه است  ( والله بکل شئ علیم )

2- مفهوم علم روشن و بدیهی است و نیازی به تعریف ندارد.

3- اگر بخواهیم صفت کمالی مانند علم و قدرت را به خدا نسبت دهیم ، ابتدا باید آن را از نقص بزداییم ( تجرید ) و در بالاترین درجه بر خدا اطلاق کنیم .

مراتب علم خدا

1-علم خدا به سه صورت تصور مي‌شود:

الف) علم به ذات خود  ب) علم به موجودات ، پيش از آفرينش     ج) علم به موجودات ، پس از آفرينش

الف) علم به ذات خود

1-      ما که مخلوقیم به خودمان آگاهی داریم پس خدا هم که خالق ماست به طریق اولی به ذات خود علم دارد.

2-      دلیل ما بر این مسأله :

الف) خدا از ماده و جسمانیت مبرّاست .لازمه مادی بودن ترکیب ودرنتیجه نیازمندی به اجزاست .اگر خدا دارای اجزا و نیازمند باشد دیگر واجب الوجود نیست .

ب) هر موجود مجردی به ذات خود آگاه است زیرا او نزد خود حاضر است ( حضور ذات نزد خود همانا علم به ذات است ) در نتیجه چون خدا مجرد است ذاتش نزد او حضور دارد.

ب) علم خدا به موجودات پیش از آفرینش آنها

1-     انسان پیش از ساختن چیزی به آن علم دارد ، خدا هم به طریق اولی از این علم برخوردار است .

2-     دلیل ما بر این مسأله :

الف) علم به علت ، مستلزم علم به معلول است . ذات خدا علت تمام موجودات است  پس علم او به ذات خود در واقع علم به تمام مخلوقات است.

ب) نظم و تدبیر موجودات عالم گواهی می دهد که خدا از قبل ، به اسرار و وقوانین آن علم داشته است و چنین نظم شگفت انگیزی را بوجود آورده است.

3-     آیه قرآن : « ألا یعلمُ من خلق و هو اللّطیفُ الخبیرُ » آیا کسی که آفریده نمی داند ؟ با اینکه او خود باریک بین و آگاه است.

 ( استدلال بر عالمیت خدا از طریق خالقیت او )

* روایت امام امام باقر(ع) در این زمینه « کان الله و لا شئ غیر ه و لم یزل عالماً بما یکون فعلمُه به قبل کونه کعلمه به بعدکونه »

* امیر مؤمنان هم اشاره دارد که « علمه بها قبل أن یکوّنها کعلمه بعد تکوینها ».

مفهوم روایت علی (ع) : علم ذاتی خدا و علم الهی به مخلوقات قبل از آفرینش آنها

 

 

 

 

 

   ج) علم خدا به موجودات بعداز آفرینش آنها

دلائل این مسأله :

الف) همه موجودات معلول خدایند و وجود عینی معلول نزد عالم حاضر است زیرا معلول عین تعلق و ربط به علت است ( ممکن الوجود نیازمند مطلق واجب الوجود است  .اگر معلول نزد علت حاضر نباشد لازم می آید در وجود مستقل باشد حال آنکه اینگونه نیست

ب) نظم و اتقان در موجودات عالم است ( این دلیل هم برای علم خدا قبل از آفرینش است و هم بعد از آفرینش ) ناظم باید به تمام اجزاء و دقائق آن آگاه باشد و خداوندتمامی موجودات را در کمال اتقان و احکام آفریده است .

 قرآن کریم و علم الهی

الف) والله بكلّ شيءٍ عليم                              

 ب) و عنده مفاتح الغيب لايعلمها اِلاّ هو

ج) قل اِنْ تُخفوا ما في‌صدوركم اَوْ تُبدوهُ يعلمه الله

علم خدا از نگاه روایات:

3- روايت علي(ع) درباره گسترۀ علم خدا: چيزي از خدا مخفي و نهان نيست نه شمار قطرات فراوان آبها و نه ستارگان انبوه آسمان و نه... خدا از مكان  ريزش برگ درختان و حركات مخفيانه چشمها آگاه است.

4-بينايي و شنوايي(بصير و سميع) خدا به علم او بازمي‌گردد.

5- سميع: علم به مسموعات و بصير علم به مبصرات است(خدا به امور مرئي و ديدني و به آنچه شنيدني است علم دارد)

6- علم خدا به انسان، علم حضوري است(هميشه انسان در محضر خداست) اگر انسان به اين مطلب توجه كند:

الف) به راحتي از گناهان دوري مي‌كند.  ب) با ميل و انگيزه بيشتري به كارهاي نيك اقدام مي‌كند.  ج) احساس تنهايي و سرگشتگي نمي‌كند.   د) در مقابل مشكلات دنيا استقامت بيشتري مي‌ورزد.

ب)قدرت الهي

1- تعريف قادر از نظر برخي متكلّمان: فاعلي كه كار خود را با اراده و اختيار انجام مي‌دهد مي‌گويند او در كار خود قدرت دارد.

2- قدرت: مبدئيّت فاعل مختار براي كاري كه ممكن است از او سرزند.

3- فاعل موجب: فاعل مجبور را گويند مانند آتشي كه مبدأ عمل است اما عمل آن از سر اختيار صورت نمي‌گيرد.

4- تعريف ديگر قدرت از نظر برخی دیگر از متکلمان : اگر قادر بخواهد فعلي را انجام دهد يا انجام ندهد.

دلايل اثبات صفت قدرت:

 الف) اعطا كننده كمال فاقد كمال نيست: انسان با تمامي اوصافش مخلوق و معلول خداست پس خدا بايد قدرت داشته باشد تا بتواند قدرت را در مخلوق ايجاد نمايد.

  • علي(ع): « وقوه كل ضعيف » وخدا نيرو توان هر ناتواني است .
  • فاقد قدرت نمی تواند معطی قدرت باشد

ب) اتقان و نظم شگفت‌انگيز مخلوقات دليل بر علم و قدرت الهي است.

  • علي(ع): فطر الخلائق بقدرته. المستشهد بآياتِهِ علي قدرته

 

عمومیت قدرت خدا :

1-آیه « إن الله علی کل شئ قدیر »

2-قدرت خدا به محالات ذاتی و عقلی تعلق نمی گیرد زیرا این گونه امور قابلیت ایجاد و تحقق ندارند

3-اموری چون آفرینش واجب الوجودی دیگر ، قرار ددان دنیا در یک تخم مرغ ، آفرینش سنگی که خدا نتواند آن را جابجا کند ، متعلق قدرت خدا واقع نمی شوند . 

4- در محالات ذاتی و عقلی ، نقص به خود فعل و قابل بر می گردد نه به فاعل.

5-                 قدرت خدا به محالات عادی تعلق می گیرد مانند معجزات انبیاء الهی

6-                 قدرت خدا به امور ممکن و به « شئ» تعلق می گیرد نه به امر غیر ممکن و یا « لا شئ »

7-                 علی (ع) در پاسخ کسی که از قرار داددن دنیا در داخل تخم مرغی سؤال کرد ، فرمود: « إن الله تبارک و تعالی لا ینسبُ الی العجز و الذی سألتنی لایکون »

  • مفهوم : امورناشدنی و محال ، قابلیت ایچاد ندارند.
ج) صفت حيات الهي

1- حقيقت حيات(خاصه حيات الهي) براي انسان روشن نيست ولي مفهوم آن روشن است اماتعریف حیات مشکل است.

2-متكلّماني كه حيات را تعريف كرده‌اند حقيقت آنرا آشكار نساخته بلكه لوازم حيات را بحث كرده‌اند.

حیات مخلوقات :

1-     ویژگی مشترک حیات موجودات طبیعی - انسان ، حیوان و نبات -  فعالیت وادراک است  مانند رشد ، نمو ، تغذیه و ادراک 

امورجزئی ( نبات و حیوان ) و ادراک امور کلی  ( خاص انسان )

2-     یه طور خلاصه ادراک و فعالیت ویژگی مشترک موجودات طبیعی است و این دو امور تشکیکی هستند( دارای مصادیق متفاوتند ).

3-     خدا دارای علم وقدرت است و عالم بودن و فعالیت ، همسان علم و قدرت است پس خدا متّصف به صفت حیات می شود و می گوییم خدا حی است .

4-     خدا حی است یعنی « موجودی که هم قدرت انجام فعل را دارد و هم به ذات خود و موجودات دیگر که مخلوق اویند ، عالم است »

5-     هر امر عرضی باید ختم به امر ذاتی شود و حیات موجودات امر عرضی است (گاهی هست و گاهی نیست ) پس حیات موجودات به خدا منتهی می شود که حیات ذاتی و حقیقی فقط از آن اوست .

6-     آیه قرآن :  « و توکل علی الحی الذی لا یموت و سبح بحمده  » و « الله لا اله الا الله هوالحی القیوم »

  • انحصار وصف حیات به عنوان صفت ذاتی برای حق تعالی

7-     خدا بصیر و سمیع است چون خدا موجود غیر مادی است و همه موجودات از جمله امور دیدنی ( مبصرات ) و شنیدنی ( مسموعات) نزد او حاضرند.

د) صفت اراده الهي

1-از ديگر صفات ذاتي و ثبوتي الهي است. «انما امره اذا اراد شيئا ان يقول له كن فيكون»(بين فرمان و اراده خدا و موجود شدن فاصله و درنگي نيست) كن: امر خدا ـ فيكون: موجود شدن

2- اراده برای انسان یک حالت نفسانی استپس به علم حضوری آن را در می  یابد

معانی اراده

1- برا ی معنای  اراده  نظریات مختلف وجود دارد :

الف) گروهی گویند اراده اعتقادبه سودمندی فعل است و کراهت اعتقاد به ضررفعل  .

* در نقد این مطلب گوییم موارد زیاد ی است که در آناعتقادبه سودمندی است ولی انگیزه انجام عملو اراده حاصل نمی شود

 ب) گروهی دیگر گویند معنای اراده شوق نفسانی است که به دنیال اعتنقاد به سودمندی فعل حاصل می شود

  • نقد این نظر : موارد زیادی وجود دارد که اراده حاصل می شود ولی شوقی وجود ندارد ( انسان برای معلجه خود داردوی تلخ می خورد و گاهی شوق مؤکد وجود دارد ولی اراده محقق نم یشود مانند افعال حرامی که متدین از آن پرهیز م یکند )

ج) گروهی هم گویند  اراده ، کیفیتی نفسانی است که بین علم یقنی و فعل قرار دارد و از آن به قصد و عزم تعبیر شده است .

  • هیچ کدام از معانی فوق درباره خدا مطرح نمی شود

معنای اراده در باب خدا

الف) خدا افعالش را بدون اجبار و اکره انجام م یدهد زیرا موجودی برتر از او نیست تا اورا به عملی وادارد ( این معنای اراده همان اختیار است )

 

ب) به معنای علم الهی به نظام احسن و اصلح است  ( این معنا نادرست است  چون به معنای انکار اراده خداست وحال آن که فاعل با اراده کامل تر از فاعل بی اراده است . اراده کمال است که خدا باید متصف به ان باشد )

 

  • معنای دوم اراده مخالف روایت ائمه اطهار است از جمله روایت امام صادق(ع) :

از نگاه امام صادق(ع): علم خدا همان مشيّت و اراده او نيست زيرا«تو مي‌تواني بگويي من فلان عمل را انجام مي‌دهم اگر خدا بخواهد ولي نمي‌گويي من آن را انجام مي‌دهم اگر خدا بداند».

3- اراده خدا در مقام ذات: به معناي ابتهاج و مسرت و رضايت خدا به ذات خويش است و در مقام فعل: رضايت خدا به فعل و عمل خويش است.

4- اراده الهي: اعمال قدرت و حاكميت است.

5- اراده الهي: الف) تكويني: از رابطه خاص خدا با مخلوقات سرچشمه مي‌گيرد و چون خدا امري را اراده كند ضرورتاً تحقق مي‌يابد.

ب) تشريعي: از رابطه خاص خدا با برخي افعال اختياري انسان سرچشمه مي‌گيرد. (امكان تخلف اراده از مراد وجود دارد)

6- در اراده تكويني تخلف وجود ندارد ولي در تشريعي ممكن است (مثلاً انسان به راه مستقيم هدايت نشود) كه شايد تخلف انسان نيز مطابق اراده الهي است چون خدا انسان را مختار آفريده است.

 

 

 

ه) صفت حكمت الهي

دو معناي حكمت:

 الف) افعال فاعل در نهايت اتقان و استواري و كمال باشد. (عدم وجود نقص و كاستي در فعل)

دلائل این معنی حکمت حق تعالی :

1-       این نظام به بهترین صورت ممکن و به صورت متقن و شایسته تحقق یافته است.

·        حضرت علی (ع) : زندگی اسرار آمیز شب پره را گواه و دلیل برحکمت خدا می داند. « من لطائف صنعته وعجائب حکمته ما أرنا من غوامض الحکمه فی هذه الخفافیش »

2-       تناسب اثر با مؤثر : اثر خداوندکه کمال مطلق و پیراسته از هر عیب و نقص است به بهترین شکل ممکن ودرغایت استواری و اتقان است ( نظامی بهتر از این نظام کنونی خلقت ، امکان تحقق نداشته والا خداآن را می آفرید.

3-       نبودن علتی بر نا استواری : خدا، عالم ، قادر مطلق و خیر خواه محض است پس معنا ندارد که فعل الهی نااستوار و ناقص باشد.

·        ثمره پذیرش این معنای حکمت این است که نظام هستی باید بهترین نظام ممکن ( نظام احسن ) باشد : الذی أحسن کل شئ خلقه ( او خدایی است که هرچیزی را که آفرید ، نیکو آفرید )

·        معنای اول حکمت ( فعل فاعل در نهایت استواری و اتقان و کمال) از صفات خدا محسوب می شودنه از صفات ذات.

 ب) قبيح و بيهوده نبودن فعل فاعل كه صفت حكمت به اين معنا يك صفت سلبي است.

دلیل اثبات معنای دوم حکمت  : ايجاد فعل بيهوده و قبيح ناشي از جهل يا ناتواني فاعل يا نيازمندي اوست و خداوند پيراسته از اين نقص هاست. پس عمل زشت و بيهوده انجام نمي‌دهد

1- صفت عدل از لوازم حکمت به معنای دوم است . چون خدا حکیم  است عمل قبیح و بیهوده انجام نمی دهد . ظلم هم از مصادیق عمل قبیح است پس خدا هیچ ظلمی مرتکب نمی شود در نتیجه می توانیم عدل را به خدا نسبت دهیم.

2- آیه بیان می کند که هیچ عمل ظالمانه ای رانمی توان به خدانسبت داد « و لا یظلم ربُّک احداً » 

3-  حكمت به معناي دوم، اساس بسياري از مباحث كلامي است مثلاً درعلم كلام مطرح است كه حكمت خدا ايجاب مي‌كند رسولاني براي هدايت انسانها ارسال گردد.

4. كمال واقعي هدف متعالي است كه انسان از طريق تربيت و تعليم انبياء به آن نائل مي‌شود.

5. آيه در ارتباط بين ارسال رسولان و صفت حكمت الهي (رسلاً مبشّرين و منذرين لئلا يكون للناس علي‌ الله حجه بعد الرُسل».

6-آيه فوق بيان مي‌كند كه اتمام حجت بر بندگان و بسته شدن راه عذر بر آنها از طريق ارسال رسولان است.

7. حكمت خدا: اقتضا مي‌كند كه مرگ پايان زندگي نباشدچون انسان ظرفيت جاودانه زيستن رادارد.

« اَفحسبتم اَنّما خلقناكم عبثاً و انكم الينا لا تُرجَعون»

8-     غایتمندی فعل انسان با فعل خدا فرق دارد به گونه ای که غايات افعال خدا: ايصال مخلوقات به كمال مطلوب است و غايت افعال انسان: برطرف كردن نقص خود و متصف ساختن خود به كمال ( وصول به کمال مطلوب )

 

 

 

 

ي) عدل الهي

1. عدل از صفات فعل است نه ذات و به نظر اماميه (شيعه) این صفت از اصول دين و مذهب است، چون اساس بسياري از عقايد اماميه

 تشکیل می دهد.

2. اين صفت با حكمت خدا در ارتباط نزديكي است: چون يكي از معاني حكمت خدا انجام ندادن كار قبيح و بيهوده است و ظلم كار قبيح است. خدا از آن منزه است. پس همه اعمال الهي متصف به صفت عدل است.

3.تعريف عدل از علي (ع) : «  العدلُ يضعَ الامورَ مواضعها» عدل هر چيز را در جاي خود مي‌نشاند

* مفهوم روایت : خدا در جهان تکوین و تشریع هر چیز و هرکس را در جای بایسته و شایسته خود قرار داده است.

4.  یک فاعل دست به عمل زشت و ظالمانه مي زند چون :     

الف) از قبح و زشتي آن عمل آگاه نيست.     ب) يا به اعمال ظالمانه نيازمند است تا نيازي از نيازهايش را برطرف سازد.

ج) یاصفات ناپسندی چون كينه‌توزي، حسادت و احساس حقارت موجب چنين اعمالي زشت و ظالمانه ای شده است.

اقسام عد ل الهی

الف) تكويني: 1-خدا در نظام تكوين و خلقت به هر موجودي به اندازه شايستگي و قابليت و ظرفيت او نعمت داده است.

 2- اجزای جهان در یک هماهنگی دقیق براساس قوانین ثابت ( سنن الهی ) با هم پیوند دارند طوری که نظم حاكم بر موجودات و كل نظام خلقت گواه روشن بر عدل تكويني خداست.

 3- در روایات آمده که جهان بر عدالت استوار شده است .

ب) تشريعي: تكاليفي كه خدا به وسيله پيامبران بر مردم نازل كرده بر پايه عدل است  یعنی اولاً همه احكام لازم براي سعادت انسان نازل شده و ثانياً هيچ انساني را بيش از توان و ظرفيتش مكلّف نساخته است (به اندازه ظرفيت وجودي انسان، احكام را مقرّر ساخته است) آیه : « لا نکلّف نفساً إلا وسعها »

ج) جزايي:

1- خدا در روز قيامت ميان افراد به عدل داوري مي‌كند و حق كسي را تباه نمي‌كند.

 2- ميان بدكار و نيكوكار يكسان داوري نمي‌كند و پاداش هر كس متناسب اعمال داده مي‌شود.

3-این نوع عدل ایجاب می کند افرادي كه به آنها تكليفي ابلاغ نشده است مجازات نشوند

*  قرآن مي‌فرمايد :  «نضع الموازين القسط ليوم القيامه فلا تظلم نفس شيئاً»

 « ام نجعل الذين آمنوا و عملوا الصالحات كالمفسدين في‌الارض ام نجعل المتقين کالفجّار»

«و ما كنا معذبين حتي نبعث رسولاً»

4. ثواب و عقاب اخروي نتيجه تجسم اعمال دنيوي است يعني پاداش يعني پاداش و عقاب چيزي جز ظهور واقعي عمل دنيوي نيست.

5. تجسم اعمال در قيامت از سنتهاي عالم تكوين است، پس عدل جزاي در زمره عدل تكويني قرار مي‌گيرد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 22:21  توسط خاک پای مهدی زهرا ( علیهماالسلام)  |